1.7.09

عنصر غایب

دی‏شب با دوستی رفته بودیم کافه؛ صحبت می‏کردیم و به‏نقل از سوسور، زبان‏شناس فرانسوی، می‏گفت زبان شاعرانه همیشه اشاره به عنصر غایب دارد، این‏که هرجا پوئتیک به‏میان می‏آید نشان‏گر آن است که چیزی اساسی کم است؛ من هم به لکان اشاره کردم و این‏که از نگاه او این عنصر غایب همواره هم برای مرد و هم برای زن حضور دارد و اصولن یکی از پایه‏های ساختمان روانی آدمی را تشکیل می‏دهد ...؛ گفتگوی خوبی بود در این انتظار ‏که بسته‏ی‏الکترونیک حاوی حجم بالایی از کتاب و موسیقی به‏درون حافظه‏ی مجازی من ریخته شود؛ در مسیر بازگشت به‏راستی به‏این نظریه‏ی عنصر غایب، به‏روایت دوست‏ام، فکر می‏کردم و این‏که عنصر غایب من که‏ و یا چه می‏تواند باشد و الان دارد چه‏کار می‏کند! از کافه که خارج می‏شدیم حس کردم صاحب کافه و چند مشتری به‏طرز عجیبی نگاه می‏کنند، آن خنده‏ها، آن بحث، توگویی دو آدم که این‏جا نیستند و نمی‏دانند اوضاع درچه‏حال است و چه‏خبر است؛ در راه پیاده‏روی شبانه شهر افسرده و دگرگون بود؛ دو موتورسوار یگان‏ویژه را دیدم که وسط خط‏ویژه باسرعت تمام باهم مسابقه گذاشته‏ بودند و به‏طور خطرناکی به‏هم نزدیک می‏شدند و با چهره‏های خسته‏شان می‏خندیدند و شوخی می‏کردند ...؛ فضای خوبی نیست، نمی‏تواند باشد؛ عنصر غایب شهر چگونه باز خواهد گشت ...
blog comments powered by Disqus
قلب زمین