
بیشتر تاریخ انسان (باستثنای بعضی از جوامع بدوی) مبین این حقیقت است که اقلیتی کوچک، اکثریت همنوعاناش را استثمار کرده است. برای انجام این کار، اقلیت غالباً زور را بهکار گرفته است، اما زور، تنها کافی نیست. در دراز مدت، اکثریت مجبور به پذیرش داوطلبانهی استثمار بودهاند. این تنها زمانی امکان دارد، که مغزشان با انواع افسانهها و دروغهایی که پذیرش حکومت اقلیت را توضیح و مجاز شمردهاند، پر شده باشد. در هرحال این تنها دلیل افسانه بودن آنچه که مردم بعنوان آگاهی از خود و دیگران و اجتماع دارند، نیست. اجتماع در رشد تاریخیاش و نیازش بهبقا، در وضعیت خاصی که خود ساخته است، گرفتار میگردد. غالباً بقا با نادیده انگاشتن اهداف والاتر انسانی که همهی انسانها در آن سهیماند، انجام میپذیرد. این تضاد بین هدف اجتماعی و کلی منجر بهساختن و بافتن - در مقیاس اجتماعی - انواع افسانهها و پندارهای نادرست میشود که هدف آن انکار و منطقی جلوه دادن دوپایگی اهداف بشریت و اهداف ساخته شدهی یک اجتماع است.
اریک فروم، سوزوکی و ریچارد دی مارتینو، روانکاوی و ذنبودیسم، ترجمه نصراله غفاری، بهجت، 1368، صفحهی 146.
* Pollock.
اریک فروم، سوزوکی و ریچارد دی مارتینو، روانکاوی و ذنبودیسم، ترجمه نصراله غفاری، بهجت، 1368، صفحهی 146.
* Pollock.